خرید بک لینک
تازه پیاده شدیم که زنگ موبایلم در اومد و اسمشو رو صفحه ی موبایلم دیدم...- کجایی؟+ خارج از مرزهای استان!- کی برمیگردی؟+ کارم تموم شه غروب میشه دیگه... دیروقت میرسم احتمالا... چه خبر؟- هیچی... گفتم یه قرار بذاریم ببینیم همو... بریم بیرون یه کم بگردیم... یه کم دلم گرفته...+ برگشتم هماهنگ می کنم باهات حتما...- امشب حتما برمیگردی؟+ آره... قصدم یه روزه بود... کارم

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:56

چالش ۶ صبح امروز به فنا رفت!دیشب دیروقت رسیدم... خیلی خسته بودم... نتونستم ساعت ۶ از رختخواب جدا شم! به جاش امروز رو کامل خامخواری می کنم که وجدانم راحتتر شه! :))+ ربطی ندارن به هم! ولی فقط واسه اینکه خوامخواری هم جزء علایقم هست و خودش به نوعی چالش محسوب میشه برای من، لااقل امروز رو هم چالشمند بگذرونم! نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 7:53 ت

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:56

خب بسلامتی از چالش امروز هم سربلند بیرون اومدم!از صبح به ترتیب اینارو خوردم:یه لیوان آب و آبلیمویه لیوان و نصفی آب هندونهدوتا سیبچندتا پستهدوتا خرمایه موزاندکی تخمه آفتابگردانخیلی آسون گذشت... از بس کار داشتم! الآنم دارم بیهوش میشم...کارام به هم پیچ خورده... چند روزه که از برنامه هام جا می مونم و زمان کم میارم...فردا صبح زود بیدار میشم... ۶! تا ظهر تفریح با

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 22:56

صفحه بندی